|
|
|
|
|
امشب از آسمان دیده ی تو روی شعرم ستاره می بارد در زمستان دشت کاغذها پنجه هایم جرقه می کارد شعر دیوانه ی تب آلودم شرمگین از شیار خواهش ها پیکرش را دوباره می سوزد عطش جاودان آتش ها آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه نا پیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست از سیاهی چرا هراسیدن شب پر از قطره های الماس است آنچه از شب به جای می ماند عطر خواب آور گل یاس است آه بگذار گم شوم در تو کس نیابد دگر نشانه ی من روح سوزان و آه مرطوب بوزد بر تن ترانه من آه بگذار زین دریچه باز خفته بر بال گرم رویاها همره روزها سفر گیرم بگریزم زمرز دنیاها دانی از زندگی چه میخواهی من تو باشم... تو... پای تا سر تو زندگی گر هزارباره بود بار دیگر تو... بار دیگر تو آن چه در من نهفته دریایی است کی توان نهفتنم باشد با تو زین سهمگین توفان کاش یارای گفتنم باشد بس که لبریزم از تو میخواهم بروم در میان صحراها سر بسایم به سنگ کوهستان تن بکوبم به موج دریاها آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 4:27 توسط ابراهیم صائمی
|
|
||
|
|
|
|
|
شهریست در کناره آن شط پر خوروش با نخلهای در هم و شب های پر زنور شهریست در کناره آن شط و قلب من آنجا اسیر پنجه یک مرد پر غرور شهریست در کناره آن شط که سالهاست آغوش خود به روی من و او گشوده است بر ماسه های ساحل و در سایه های نخل او بوسه از چشم ولب من ربوده است آن ماه دیده است که من نرم کرده ام با جادوی محبت خود قلب سنگ او آن ماه دیده است که لرزیده اشک شوق در آن دو چشم وحشی و بیگانه رنگ او ما رفته ایم در دل شبهای ماهتاب با قایقی به سینه امواج بیکران بشکفته در سکوت پریشان نمیه شب بر بزم ما نگاه سپید ستارگان بر دامنم غنوده چو طفلی و من ز مهر بوسیده ام دو دیده در خواب رفته را در کام موج دامنم افتاده است و او بیرون کشیده دامن در آب رفته را اکنون منم که در دل این خلوت و سکوت ای شهر پر خوروش، ترا یاد می کنم دل بسته ام به او و تو او را عزیزدار من با خیال او دل خود شاد می کنم شعر:فروغ فرخ زاد تهران-شهریورماه 1333 |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 4:26 توسط ابراهیم صائمی
|
|
||
|
|
|
|
|
از چهره طبیعت افسونکار بر بسته ام دو چشم پر از غم را تا ننگرد نگاه تب آلودم این جلوه های حسرت و ماتم را پائیز، ای مسافر خاک آلوده در دامنت چه چیز نهان داری جز برگ های مرده و خشکیده دیگر چه ثروتی به جهان داری جز غم چه می دهد به دل شاعر سنگین غروب تیره و خاموشت؟ جز سردی و ملال چه می بخشد بر جان دردمند من آغوشت؟ در دامن سکوت غم افزایت اندوه خفته می دهد آزارم آن آرزوی گمشده می رقصد در پرده های مبهم پندارم پائیز، ای سرود خیال انگیز پائیز، ای ترانه محنت بار پائیز، ای تبسم افسرده بر چهره طبیعت افسونکار شعر: فروغ فرخ زاد تهران-مهرماه 1333 |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 4:25 توسط ابراهیم صائمی
|
|
||
|
|
|
|
|
خواب خواب خواب او غنوده است روی ماسه های گرم زیر نور نتد آفتاب از میان پلکهای نیمه باز خسته دل نگاه میکند: جوبیار گیسوان خیس من روی سینه اش روان شده بوی بومی تنش در تنم وزان شده. خسته دل نگاه میکنم: آسمان به روی صورتش خمیده است دست او میان ماسه های داغ با شکسته دانه هایی از صدف یک خط سپید بی نشان کشیده است دوست دارمش... مثل دانه یی که نور را مثل مزرعی که باد را مثل زورقی که موج را یا پرنده یی که اوج را دوست دارمش... از میان پلکهای نیمه باز خسته دل نگاه میکنم: کاش با همه سکوت و با همین صفا در میان بازوان من خاک میشدی. با همین سکوت با همین صفا... در میان بازوان من زیر سایبان گیسوان من لحظه یی که میمکد ترا سرزمینه تشنه تن جوان من چون لطیف بارشی یا مه نوازشی، کاش خاک میشدی... کاش خاک میشدی... تا دگرتنی در هجوم روزهای دور از تن تو رنگ و بو نمی گرفت با تن تو خو نمی گرفت تا دگر زنی در نشیب سینه ات نمی غنود سوی خانه ات نمی دوید نغمه دل ترا نمی شنود از میان پلک های نیمه باز خسته دل نگاه می کنم مثل موجها تو از کنار من دور می شوی... باز دور می شوی... روی خط سربی افق یک شیار نور می شوی با چه می توان عشق را به بند جاودان کشید؟ با کدام بوسه، با کدام لب؟ در کدام لحظه، درکدام شب؟ مثل من که نیست می شوم... مثل روزها... مثل فصلها... مثل آشیانه ها... مثل برف روی بام خانه ها... او هم عاقبت در میان سایه ها غبار می شود مثل عکس کهنه یی تار تار تار می شود با کدام بال می توان از زوال روزها و سوزها گریخت! با کدام اشک می توان پرده بر نگه خیره زمان کشید؟ با کدام دست می توان عشق را به بند جاودان کشید؟ با کدام دست؟... خواب خواب خواب او غنوده است روی ماسه های گرم زیر نور تند آفتاب شعر:فروغ فرخ زاد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 4:25 توسط ابراهیم صائمی
|
|
||